قهرمان ميرزا عين السلطنه

6970

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دنبالهء وعظ بعد گريز زد و روضه خواند . بين روضه گفت يزيد براى چه چوب به لبهاى مبارك حضرت زد ، جز براى آن بود كه حق گفت . امروز هم هركس حرف حق بزند يك يزيدى هست كه توى دهان او بزند . خيلى رقت براى زن و مرد دست داد . آن‌وقت هى متوسل به حضرت صاحب الزمان شد و فرياد كرد . مردم هم‌آواز شده طورى كه تا مسافت بعيدى صدا مىرفت . دعاها كرد آمين گفتند و گفت از مسجد جامع مىآمدم شخص فكلى نزديك من شد و از جيب خودش چيزى بيرون آورد به من نمود كه اين تكمه‌اى است كه عكس عباس افندى روى آن منقوش شده است . اين را تهيه نموده بودند كه بعد از جمهورى به لباس خود نصب كنند . مردم ، اين خيالات را داشتند و ما براى اينها داد زديم و حالا مورد طعن و لعن فلان روزنامه‌نويس بايد واقع شويم كه پيغمبر را « آكتور » نوشته بود و خون مسلمان مىخواهد و همه را ميل دارد با دست نحس خودش بكشد ، كه خداوند آن حلقوم و آن دست را قطع كند . بيرون آمدم درشكهء افخم الدوله حاضر بود نم‌نم باران مىآمد و سرد بود ، درشكه نشستم . به‌به « 1 » همراهم بود . افخم الدوله آمد با ميرزا عبد اللّه و دو پسرش . ميرزا عبد اللّه و يك پسر كلاهيش با من نشست و افخم الدوله و آن ديگرى درشكهء كرايه . معلوم شد امشب افطار مهمان حاجى آقا هستند . جناب شيخ محمد حسين ملاى محل و امام مسجد شيخ عبد الحسين هم تشريف آورد . شعاع الدين ميرزا هم بود . آقا شيخ محمد حسين از علماى خوب شهر ماست . نماز جماعتش خيلى رونق دارد . كسبه و بازارى وثوق دارند ، زاهد و عابد است . طبقهء علماى داخل سياست علماى تمام شهرهاى ما سه طبقه هستند . طبقهء اول حجة الاسلامهاى چماقى هستند . خانهء خوب ، آينده ، رونده ، مرافعه همه‌چيز دارند . داخل سياست ، وزير تراش ، حاكم تراش ، رئيس الوزراء ديدن كند ، بازديد بروند ، متصل رقعه‌شان در راه باشد ، محاكمه كنند ، حكم بدهند ، چه و چه هزار كار . اگر مردم شهرى دورور آنها هستند يا براى حفظ خودشان است يا گرفتارى دارند كه مجبورا خدمت آقا و آقازادگان بروند بيايند ، مهمان كنند و در نماز جماعت حاضر شوند . پول بدهند تملق كنند .

--> ( 1 ) - آقاى بهمن سالور پسر سوم نويسنده ، در كودكى به اين عنوان خطاب مىشد . ( م . سالور )